
گلبرگ کوچکی است تقدیم به محضر امام راحل و شهدای عزیز
و برادرم شهیدم رسول
رسول جان تحفه ایست از خاطرات دوران خوش با هم بودنمان که یکایک لحظاتش را از جان دوست تر میدارمش.
رسول سال 46 در حسن آباد یاسوکند به دنیای ما آمد من دوساله بودم.
لحظه لحظه باهم بزرگ شدیم و قد کشیدیم
آرزو های شیرین مادر و پدرم
برای هر دوی ما
یه چیزی فراتر از دو برادر
علاقه ای که بعید میدانم پیدا شود در این روزگار آلوده ی تهران
رسول جان هر بار که بیایم دیدارت با مادر
میبینم تمام شاخ و برگ درختان هم به احترام مادرمان قد خم میکنند
تمام ساعت ها وقت دلتنگی من است...
کجایی رفیق!؟
برچسب:
نویسنده: کامران زارعینیا
تاريخ: شنبه
14 خرداد
1401 ساعت: 13:43